چرا خلاقیت خود را باور نداریم؟

خودباوری خلاقیت

باور کردن خلاقیت

بارها و بارها شنیده ایم که همه انسان ها از قدرت خلاقیت بالایی برخوردار هستند همه ما ذاتا خلاق هستیم. هیچ انسانی بدون خلاقیت به دنیا نیامده است

تا به حال چند بار این جملات را شنیده اید؟

حدس می زنم خیلی زیاد

اما چرا باور نداریم؟

در این مقاله می خواهم داستانی واقعی از دانشگاه استنفورد را برایتان بگویم تا شاید تلنگری باشد تا بیدار شوید و خلاقیت خود را باور کنید.

اویل دهه 2000 میلادی، دیوید تدریس مشتر ک با سایر استادان دانشگاه استنقورد را آغاز کرد. پیش از آن دیوید همیشه به دانشجویان گروه طراحی دانشکده مهندسی درس می داد.

این دانشجویان اصولا خود را خلاق می دانستند. اما در درس های جدیدی بین رشته ای، دیوید با دانشجویان ام بی ای و مهندسی کامپیوتر روبه رو بود که معمولا خود را خلاق نمی دانستند. در این کلاس ها بود که دیوید و همکارانش آثار رها شدن قدرت خلاقیت را واقعا دیدند.

برخی از دانشجویان پایشان را فراتر از استفاده صرف از ابزارها گذاشتند و فلسفه تفکر طراحی را پذیرفتند و بدین ترتیب رویکر ذهنی جدبدی پیدا کردند، تصیویر تازه ای از خود ساختند و احساس آزادی عمل رو استقلال بیشتری به دست آوردند. به تدریج دانشجویان، گاهی ماه ها پس از اتمام کلاس، در ساعات ملاقات دانشجویی به سراغ دیوید می آمدند تا به او بگویند که برای اولین بار خود را فردی خلاق شناخته اند و می توانند خلاقیت را در هر چالشی اعمال کنند. چشم هایشان از هیجان برق می زد، جرقه های امید در آنها دیده می شد و گاهی وقت ها گریه می کردند.

دیوید پدیده ای را که مشاهده می کرد تلنگر یعنی تغییر از یک وضعیت ذهنی به وضعیتی دیگر نامید. این واژه او را به یاد لذت های شاعرانه شیرجه و پشتک وارو روی تخته شنا می انداخت.

این دانشجویان به گونه ای درگیر شده بودند و هیجان داشتند که نشان می داد چیزی در آنها برای همیشه تغییر کرده است. این تغییر شبیه تاثیر عمیق در زندگی افراد است که معلمان به عشق آن زندگی می کنند.

با همراهی یکی از دانشجویان قبلی به نام جرج کمبل که اکنون مدیر اجرایی مدرسته طراحی است، دیوید مشورت با دوستان و همکاران را برای طراحی دوره آموزشی جدیدی شروع کرد. مکانی در دانشگاه را تصور می کرد که دانشجویان رشته های مختلف گرد هم می آیند تا استعداد خلاقیت خود را تقویت کنند و از مهارت های خلاقیت برای حل چالش های پیچیده استفاده کنند. دیوید می دانست که استنفورد نیز مانند سایر دانشگاه های طراز اول دنیا پژوهشگرانی در رده برندگان جایزه نوبل دارد که در زمینه تخصصی خود دقیق و عمیق می شوند. اما پیشنهاد دیوید این بود که بسیاری از مشکلات در قرن بیست و یکم تنها از این طریق و با زمینه علمی حل نمی شوند، بلکه ممکن است بتوان با قرار دادن ان دانشمند دراتاق کنار یک تاجر، حقوق دان، مهندس و سایر تخصص ها، راه حلی پیدا کرد. دیوید پیشنهاد کرد که دانشگاه استنقورد به جای گذاشتند همه تخم مرغ ها در سبد عمیق شدن، دست کم تعدادی از تخم مرغ هایش را در سبد گسترده دیدن قرار دهد. شاید روزی فرا برسد که این موسسه جدید شهرت و احترام مددرسه کسب و کار استنفورد را به دست آورد.

وقتی دیویو ایده خود را به هسو پلانتر یکی از بنیان گذاران شرکت نرم افزاری اس ای پی گفت، هسو دسته چک خود را بیرون آورد و این گونه بود که مدرسه طراحی در سال 2005 با نام رسمی موسسه طراحی هسو پلانتر آغاز به کار کرد.

از این داستان چه نتیجه ای می گیرید؟

پیشنهاد: مقاله ” اهمیت خلاقیت” را از دست ندهید.

شاید دوست داشته باشید:

چهل اصل تریز

40 اصل شاه کلیدهای تریز برای نوآوری : بخش سوم

اصول تریز در مقاله “40 اصل شاده کلیدهای تریز برای نوآوری: بخش دوم” ده اصل دوم تریز همراه با مثال […]

چهل اصل تریز

40 اصل شاه کلیدهای تریز برای نوآوری : بخش دوم

اصول تریز در مقاله “40 اصل شاده کلیدهای تریز برای نوآوری: بخش اول” ده اصل اول تریز همراه با مثال […]

چهل اصل تریز

40 اصل شاه کلیدهای تریز برای نوآوری : بخش اول

40 اصل تریز در عصری زندگی می کنیم که به عصر نوآوری معروف است. یعنی قلم های متفکر و پرتلاش […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *